مادر
به همه ي مادران
مادر( تو را كي برده ام از ياد )
زني دل خسته مغموم
به درگاه دري معلوم
با دستاني پر از شوق ُ
با چشماني همه معصوم
ته هر كوچه مي كاود
مرا در حسرت ديدار
مرا تا بوسه مي سپارد
تو بغض آخرين ديدار
برو اي باد بگو اي باد
تر را كي برده ام از ياد
تو را مادر غم آخر
در اين ظلمت شب بيدار
تو را كي برده ام از ياد
برو اي باد بگو اي باد
كه من پيش تو مي آيم
به دست من تب شعري است
كه در دست تو مي سپارم
در اين ماتم شب تكرار
تو بغض آخرين ديدار
مرا تا بوسه اي بسپار
بر اين درگاه بي ياور
مرا مادر غم آخر
تو را كي مي برم از ياد
تو را كي برده ام از ياد
تو را مادر غم آخر
تو بغض آخرين ديدار
ببين بي تو چه دل تنگم
چه غمگينم چه بي رنگم
جزء آغوشت پناهي نيست
حلالم كن اگه سنگم
اين ترانه بر اساس شعري از اردلان سرفراز عزيز به نام مادر نوشته شد
اگه تو نباشي مادر زندگي هميشه سرده بدونه مهر مادر زندگي لبريز درده
همه ي شعرم مادر مي سپارم به دست باد كه خاك پاي تو باشه
تو هم يك بوسه اي بسپار بر اين درگاه بي ياور
تو اي مادر تو اي مادر تو را كي برده ام از ياد
تو را در ياد خواهم داشت
13/6/86 جلالي پايان
با تو..._ماهي ي ِ تنگ بلورم_اگه جاي من بودي
به شاملو
با تو...
با تو يه گام تا به دريا
با تو يك شعر تا به رويا
با تو يك موج رو ي ابرا
با تو يك راه ته پيوند
با تو يك زلف همه جنگل
با تو يك بغض همه فرياد
با تو يك روز ته لحظه
با تو آفتاب زده لبخند
با تو يك آه قد سوزن
با تو يك عشق قد پيرهن
عطر ناب همين آهنگ
وقت لمس ِ بوسه با تن
با تو غصه قد يك آه
با تو قصه خيلي كوتاه
با تو يك شروع تازه
وقت خوب هر سحر گاه
رو به اين سكوت ديوار
دست از اين گلايه بردار
من نگاهم از تو سرشار
دست من اما كه خالي
با تو تا اوج غزل هام
ته خواب سبز رويام
از تو ديروز تا به فردا
مي رسم با بي خيالي
19/6/86 جلالي پايان
ماهي ي ِ تنگ بلورم
تو دل يه شيشه ي تنگ
از دل درياها دورم
گنگ ام ُ خسته ُ دل تنگ
ماهي ي ِ تنگ بلورم
ته خواب سبز بودن
خواب دريا رو مي بينم
تو خيالم رو تن موج
به تن ابرا رسيدم
اما هر چي كه مي بينم
سقف آسمون ته آبي است
غرق آبم اي خدايا
اما آب دريا ها نيست
دل من شكسته از اين
شيشه ي تنگ تنهايي
تنگ تر از قفس همين جاس
جاي من كه اينجا ها نيست
همه روياي ِ تو هر شب
آبي ي ِ نيلي درياس
رفتن ِ خونه واسه من
ديگه مثل خود درياس
كاش مي شد تو خواب دريا
غرق در آبش بميرم
بزنه بوسه به من موج
توي ساحل جون بگيرم
گم بشم تو عمق دريا
كاشكي تو دريا بميرم
دورم از دريا خدايا
توي اين شهر غريب ام
توي اين تنگ بلورم
خسته از هر چي فريب ام
خسته از ديدني هستم
پشت اين شيشه ي دل تنگ
عشق من تنها رهايي است
با توام صياد دل تنگ
27/6/86 جلالي پايان
به اردلان سرفراز ترانه سراي عاشقانه ها
اگه جاي من بودي
كاشكي دنيا رو يه لحظه
از تو چشم من مي ديدي
يا مثل من از لب شب
ظعنه ي زخم مي شنيدي
شايد اون وقته كه مي شد
كه به حرفم مي رسيدي
حرفي كه همش مي گفتم
مثل من درد نكشيدي
اگه گريه ات بي صدا شد
تو چشات ابري نمونده
اگه از دفتر رويات
كسي يك ورق نخونده
شايد اون وقته كه مي شد
كه به حرفم مي رسيدي
حرفي كه همش مي گفتم
مثل من درد نكشيدي
اگه چشمات بيقرار بود
هر غروب دلواپس يار
اگه دستات بي پناه بود
روي شونه ات سر نذاشت يار
تازه اون وقته مي فهمي
چي كشيدم چي نديدم
تازه اون وقته مي فهمي
چي كشيدم چي نديدم
اگه سينه ات پر آه شد
از يه حسرت دل انگيز
يا فصل شكفتن تو
شده فصل تلخ پاييز
اگه غم هر لحظه هر جا
تو رو باز نشونه مي رفت
واژه هاي تلخ ُ ممتد
واسه ي تو ترانه مي گفت
تازه اون وقته كه مي شد
كه به حرفم مي رسيدي
حرفي كه همش مي گفتم
مثل من درد نكشيدي
اگه يك روزي كه ديدي
تو فقط بدي مي بيني
هر چي خوبي ميكني باز
ولي باز بدي مي بيني
تازه اون وقته مي گفتي
كه خدايا خسته از تمام دنيام
خسته از تمام رويام
بسه ديگه بد آوردن
پس كجاس خوشبختي ما
يه جرعه خوشبختي مي خوام
آه خدايا آه خدايا
13/6/86 جلالي پايان
سكوت ُ پنجره_عكس ترحيم_رفتم از ياد تو هر ياد _گور خودم توي خودم
سكوت ُ پنجره
باز سكوت ُ پنجره
پشت حصار اتفاق
آن طرف نديدنت
روي هراس تازه ام
رنگ زوال مي زنم
از دل جاده هاي دور
پشت شباي سوت ُ كور
من به غبار را تو
اشك زلا ل مي زنم
بي تو در آرزوي تو
بر تب تند دلهره
دل به ترانه مي دهم
پل به خيال مي زنم
تو بستر رو كنار تو
سبكتر از خيال تو
تا ته خواب ناز تو
يكسره بال مي زنم
تو غربت آينه ها
دل مي زنم به كوچه ها
تو رو كه مي كنم صدا
يكسره فال مي زنم
يكسره فال مي زنم
25/4/86 جلالي پايان
عكس ترحيم
عكس ترحيم ِ تو ديدم
بعد سال هاي غريبي
ديده بودم تن يك خواب
با ستاره ها رفيقي
خيلي وقت بود كه نديدم
از همون روز تا به امروز
عكس قاب خوردتو ديدم
رو برگ ترحيم ِ امروز
مي خواستم تو رو ببينم
اما نه به شكل رفتن
حالا تو رها تريني
به تو نه نمي رسم من
اما ياد ِ تو هنوزم
تازه اينجاس ته ذهنم
با تو فكر يه فرارم
از دل ديوار چينم
2/6/86 جلالي پايان
رفتم از ياد تو هر ياد
اگه خاموشم ُ خسته
رفتم از ياد تو هر ياد
اما اون زنده ي مردَم
هر نفس دارم يه فرياد
هر نفس يه لب يه فرياد
رفتم از ياد تو هر ياد
اگه خاموشم ُ خسته
رفتم از ياد تو هر ياد
حرف دارم با تو هنوزم
اگه سرشار سكوتم
از شب شكسته ي تن
رو لب سرد سقوطم
هر شب ُ روز مثل يك سال
عمر خويشم رفته از ياد
سرد ُ تاريك مثل يك سنگ
چون جراغ مرده در باد
رانده از درگه ي ِ خويشم
ره به سوي مقصدي پوچ
ته جاده ، پاي آبله
مي زنم ره به تن كوچ
مي روم با دلي اندوه
از كنار تو كه هستم
هر كجا باشد ز اينجا
كه از اينجا خيلي خسته ام
مي كشم خسته به دنبال
هيكل نحيف ُ خسته
سايه ام كه پيش تر از من
مي رود پاي ِ شكسته
بشنو از من تو عزيزم
از من اين حرفاي ِ آخر
كه تو آينه ي ِ خيالم
تويي هر لحظه برابر
رفتم از ياد تو هر ياد
عشق من اگر چه آخر
23/6/86 جلالي پايان
گور خودم توي خودم
وقتي ياد تو مياد تو عمق دل
وقتي اشكام مي ريزه پاي خودم
مي كنم گور خودم رو تو خودم
حتي وقتي كه ديگه ، نگام نيافته تو نگات
جاي تو ، تو عمق خاطراتمه
اگه فرياد من ُ گوش نكني
اما حرفات هنوزم به يادمه
از حالا خيري نديدم جزء به رنج
فردا هم چيزي نداره واسه من
نمي خوام تو اين سكوت بي غزل
تن بدم به انتظار دوباره تن
مثل يك حباب شدم رو تن آب
اسير يه كلبه ي تاريك ُ تنگ
مثل بيد مي لرزم از هجوم ِ شب
وقتي فردا مي رسه با پتك ِ جنگ
مثل قلب ِ يه چراغ ِ بي خطر
ديگه اميدي به گرماي ِ تو نيست
ته ِ اين تاريكي ي ِ ظلمتُ هيچ
نوري از بخشش ِ دستاي تو نيست
ديگه پيغامي ندارن براي من
حتي اين ابراي تيره سياه
حالا طعنه هاي شب رو مي شنوم
روي بوم سربي شب سياه
23/6 86 جلالي پايان
فرض كن_كسي در من _شب ُ گریه_نمي خوام... _گوش بده _میخوام اینجوري بمونم_آخرین بوسه_دوست داشتن _چه شير
فرض كن
فرض كن از حضور تو
رو مي كنم به سايه ها
روشني رو خط مي زنم
بروي چشم آينه ها
فرض كن از طلوع تو
سر ميرم از ته ِ غروب
با تو به تكرار مي رسم
ته ميشينم مثل رسوب
فرض كن از نگاه تو
خسته شدم تو قاب عكس
مي خوام برم از اين قفس
ميرم پي ي ِ يه هم نفس
فرض كن كه پاك كنم
نامت ُ از تو قصه هام
وقتي كه بغضم مي گيره
از تو نباشه غصه هام
بگو مرا تا چه كنم
با عطر آشناي تو
چگونه آرزو كنم
با همه آرزوي تو
جدي نگيريد ........... فقط فرض كن غزل بانوي ترانه هام .... فقط فرض كن
29/1/86 جلالي پايان
به سيا وش كسرايي
كسي در من
بي تو در اين بغض من در ستيزم
بر جاده ي دور من در گريزم
دور است چه افسوس اين آرزو دور
ديريست كه اكنون اين زندگي كور
دلتنگ تر از اين دوري و دوستي
در من كسي مرد با چه صبوري
نيست قاب عكسي در روي ديوار
قلب زمان آه ، افتاده از كار
سال هاي عزت در خواب بيمار
تكرار تكرار سال هاي آوار
دلتنگ تر از اين دوري و دوستي
در من كسي مرد با چه صبوري
همزاد جاودان نام تو هم نام
چون نام من خوش اما نه در كام
*در من كسي آه مي ميرد اينجا
*در من كسي باز مي گيرد اينجا
*در من كسي باز مي گريد اينجا
دلتنگ تر از اين دوري و دوستي
در من كسي مرد با چه صبوري
*ازسياوش كسرايي
23/1/86 جلالي پايان
شب ُ گریه
قصه ي هر شب ِ منه
شب ُ به گریه سر کنم
بیدارباشم تا خود صبح
با گريه گونه تر كنم
بازم به جایی نرسید
تمام بيداري ي من
سپيده سر رسيد باز
تمومه تنهايي من
رفتنت رو مي شينم
بازم تماشا ميکنم
ولی دلم مي خواد نري
آروم ميگم "دوستت دارم"
تا كه صدامو نشنوه
بدون کسی رو دوست داره
ولی به روش نمي ياره
بشنو صدای قلبتو
میگه آخه دوستت داره
اونم تو قلبش جوابت رو بده اما تو حس نکنی؟ و اندوهگین بمیری ...
و من هم از ته دل میگم عزیزم
29/12/86 جلالي پايان
نمي خوام...
تو رو قد ِ دنيا نمي خوام
دنيا يه روز تموم ميشه
نمي گم مثل گلي
آخه گل يه روزي پژمرده ميشه
نمي گم سياهي ي توي چشات
پر ستاره تو شبه
اخه شب
با صبح ِ تو تموم ميشه
نمي گم زلف سيات كه جنگله
جايي واسه گم شدنه
آخه جنگل
با يه كبريت كوچيك حروم ميشه
نمي گم زلال و پاكي مثل آب
مثل رود غرق نيازي واسه خواب
مثل دريا ميموني عميق ُ گنگ
نه مثل يه بركه اي نه شكل حباب
تو فقط مثل مني
ساكت ُ ساده و ُ صبور
كه ميگذري از شب بغض
مثل حضور ِ سبز نور
چقدر سخته بي تو بودن
هر لحظه با تو بودن
اما دور از تو بودن
خوشبختی داشتن تست
داشتن ِ داشتنی نیست
دوست داشتن داشتنی
دوست داشتن كه جزاين نيست
و من خوشبختم...
نميخوام بگم که دوستت دارم
چون منکه اصلا دوستت ندارم
بلکه من عاشقتم
بزرگي گفت: بی توقع دوست داشته باش.
11/1/87 جلالي پايان
گوش بده
در سکوتت گوش بده
قدمای خسته مو
كه با هر قدم دارن
دور ميشن از خود تو
خاطره ای که داري
يه بار بيا مرور كن
سايه رو دور بريز ُ
پشت به اين غرور كن
مرا به نام بخوان ُ
اسمم ُ باز صدا كن
درون طوفانیمو
آرام مث دريا كن
آينه رو زير رو كن
اسمم ُ جستجو کن
خنده رو از لب بگير
يه بار به گريه خو كن
تنها برای توست بگير
گلي كه تو سينه كاشتي
چگونه تو چگونه
از همه چیز گذشتی
بي تو به چي شبيهم
نمیدونم کي هستم
بين دستام گرفتم
آن چیزی رو که ما هستم
11/1/87 جلالي پايان
میخوام اینجوري بمونم
میخوام اینجوري بمونم
تا ابد اگه بتونم
اونجوري كه تو نمي خواي
مي خوام اينجوري بمونم
اشاره ای
شماره اي
شراره اي
از تو برایم کافیه
یک لبخند
یک کلمه
يك لحظه
بودنت اینجا برام کافیه
آتشی روشن کن
كنار شومينه
بذار تنها باشیم!
روي كرسي
فكر یک تنهايي
ياد يلدا باشيم !
میخوام اینجوري بمونم
اگر امکان باشه
اگر امکان باشه
میخوام اینجوري بمونم
تا ابد با جانان
با ياران
با عاشقان
با ايمان
با شمايان
اگر امکان باشه
اگر امکان باشه
ارزشي جاودانه داره همینجوري نگهت دارم
11/1/87 جلالي پايان
آخرین بوسه
با آخرین پوشش
با آخرین جوشش
با آخرین بوسه
با آخرين جنبش
يك اشتباه بود
يك اشتباه بود
اين اشتباه
سنگین ما بود
اين زندگی چیست
جز رنج بيهوده
جز نفرت و حسرت
تكرار بيهوده
هرچیز ُ نا چيز است
آخر ولي هیچ است
شاید چرايي بيش
يا خنده ايي هيچ است
با دستانش
به جستجوم آمد
در آغوشم گرفت
آهسته رهایم کرد
اين زندگی چیست
جز رنج بيهوده
جز نفرت و حسرت
تكرار بيهوده
هرچیز ُ نا چيز است
آخر ولي هیچ است
شاید چرايي بيش
يا خنده ايي هيچ است
11/1/87 جلالي پايان
به يحيايي
دوست داشتن
آغاز راه من و تو
تنها دوست داشتن ِ تنهاس
مي دونم تو برزخ ِ عشق
آخر جاده نا پيداس
بذا پايان هر چي باشه
وقتي دوست داشتن كه زيباس
فكر پايان ُ ندارم
همين دوست داشتن كه زيباس
وحشت از سياهي ام نيست
شب پر از ستاره اينجاس
تو دل هر شب خسته
مثل من عاشق ِ تنهاس
بس كه لبريز تو مي شم
پر مي شم از خواب ُ رويا
سر ميذارم رو تن ِ شب
پا ميذارم روي دريا
تو سينه ام دريا نهفته اس
از خود ِ تو تا خود ِ من
غرق شدن تو آغوش هم
اين يعني خود ِ دوست داشتن
بذار گم شم در تن ِ تو
گم شدن در تو نشونه اس
رستن ُ رهايي از عشق
آخرين بغض ُ بهانه اس
مهم دوست داشتن و يك رنگي و صداقت در گفتار است نه عشق داشتن هر چند پايان راه ناپيدا باشد غزل بانوي ترانه هام
۸۶/۷/۲۳ جلالي پايان
به يحيايي
چه شيرين است
مي كوبم پاي سر گور تو اي عشق
نيازم را ، كه درد آلود عشق است
چه شيرين است ، همين عشقي كه دارم
همين پائي كه مي كوبم در اين عشق
مي پوشم چشم ، ز تو اي بوس ِ سوزان
كه مرگم در طناب دار عشق است
چه شيرين است ، همين مرگي كه دارم
همين بوسي كه مي نوشم ، در اين عشق
گسستم دل ز ِتو ، غير تو بستم
در اين آوار تنهايي نشستم
چه شيرين است ، همين غم خانه ي دل
به روي غم مي بندم ، دل كه اي عشق
بهشت اينجاس ، همين جا گوشه ي دل
دلم تنهاس ، كه تنها مانده در گل
بيا وُ باورم كن جان ِ شيرين
كه مي خندم كه دل در بازي عشق
نمي انديشي به من اي جان جانان
مي ميرم من در اين اندوه پنهان
هر شب از اين اندوه تلخ تو را ترانه مي كنم غزل بانوي ترانه هام
۸۶/۷/۲۰جلالي پايان
به يحيايي
اندوه شاد
از تو مي سوزم ولي شادم ببين
تل خاكستر مي شم ولي آزادم ببين
بي توام لبريز درد ، بي توام يه آه سرد
از تو ميميرم ولي آبادم ببين
ياد تو هر لحظه هست در ياد من
گر چه دورم از نظر در ياد تو
آه چه گويم ، اين چنين آتش كشيد
بغض من در سينه ام فرياد ِ تو
شب به شب هر لحظه در تكرار شب
مي نشينم بر لب روياي شب
امشبم يك شاخه از ياد ِ تو را
زمزمه سر مي دهم بربام ِ شب
غم كشيد در بين ِ ما ديوار سخت
پر شد از اندوه ما ديوار شب
مي كشم در خلوت ِ تنهاي خويش
قلب ُ تيري در ته آوار ِ شب
ياد تو هرگز نمي ميمرد ز ِ دل
عشق تو تكرار ِ آغازين من
زخم تو هر لحظه در اندوه ِ من
ميشود روياي شيرين من
شادم كه در ياد توام
ويران نه آباد توام
با بغضي نشكفته ولي
پرپر تو فرياد توام
۸۶/۷/۲۰ جلالي پايان
به نيما ي بزرگ
داروگ
خشك آمد كشت گاه من
كنارکشت همسايه
نمانده برتن اين خاك
به جزء تنهايي سايه
بخون داروگ بخون داروگ
بخون بارون بباره
بخون از ابر تيره
جاي بارون خون بباره
نيامد اين طرف ديگر سواري
ببین خشک شد تک درخت این حوالی
ترك برداشت ز تيغ ِ كهنه ي آفتاب
جدار ني شكست از فقر آبي
بخون داروگ بخون داروگ
بخون بارون بباره
بخون از ابر تيره
جاي بارون خون بباره
بخون داروگ كه ابر سنگين درده
ز بغض دل ، كه اين مرد گريه كرده
به پاس يك شب ِ آرام بخون جون
كه اين شبهاي مهتابي كه سرده
بخون داروگ بخون داروگ
بخون بارون بباره
بخون از ابر تيره
جاي بارون خون بباره
به ميراث ِ گل سرخ ُ شقايق
به بغض ِ تلخ اين شب گرد عاشق
به اسم پاكي ي رودخونه هامون
بخون داروگ اگه تلخه حقایق
بخون داروگ بخون داروگ
بخون بارون بباره
بخون از ابر تيره
جاي بارون خون بباره
بر بساطي كه بساطي نيست
در جهاني كه نشاطي نيست
به ريگ داغ ِ این صحراي تشنه
به كويري كه حياتي نيست
بخون داروگ بخون داروگ
بخون بارون بباره
بخون از ابر تيره
جاي بارون خون بباره
جلالي پايان
به اویس و آرزو
يكي بوديم
يكي بوديم يا تو يا من
حرف اول كي بود زد
قصه مون رسيد به اينجا
نمي دونم كي شروع كرد
حرف اول كي بود زد
كي مي گفت خنده ات قشنگه
كي مي گفت براي خنده ات
دل من يه عمري تنگه
كي ميگفت وقتي مي خندي
خنده به لبات مي شينه
ته اون خنده ي نابت
آدم هر چي رو مي بينه
وقتي چشمام مي بندم
سوي تو پر مي گشودم
وقتي از گلچين لبهات
خنده هاتو مي ربودم
عشقمون با چي شروع شد
با سلام ِ پر ِ ترديد
قصه مون كجا كشيد ه
راهي نيست به جزء كه تبعيد
عشقمون با چي شروع شد
گل خنده يا نگاه بود
طعم تلخ خنده هامون
مي گه عمرمون تباه بود
۸۶/۸/۲۳ جلالي پايان
راز بُهت !
روي شن زاراي دريا
مث ِ طيف ِ يه غبارم
مث موج ِ خسته اينجا
اسير ِ پاي سوارم
فكر بد عهدي بادم
عشقي كه دس تو دادم
فكر ويران شدن از عشق
ته خواب ِ يه جهادم
من خودم رمز سكوتم
راز بهت يه نگاهم
رنگ ِ يادم تو غريبي
رنگ ِ تيره ي گناهم
از شبيخون ِ تهاجم
يه مسافر توي راهم
پشت يك شب ِ شكسته
پر نبض ِ تند ِ آهم
مث موج خسته ز ساحل
تك و تنها مونده با دل
۸۶/۸/۷ جلالی پایان
بي صدا فرياد كن
نذار كه دست سايه ها
به تن خورشيد برسه
نذار كه بيراهه ي شب
يه عمق ترديد برسه
بذار كه از صداي تو
بشكفه سبزينه ي رود
از تو بذار شروع بشه
اين قصه ي بود ُ نبود
به اين سكوت بي نفس
بي صدا فرياد كن به شب
سكوت بشكن از حريق
به یاد ِ خشمِ ِ مرد شب
۸۶/۱۲/۱جلالي پايان
آشتي ي ِ پلنگ
وقتي كه آمدي
بي آشتي ي ِپلنگ
وقتي كه جشم ِ تو
خون بود تو حرص ِ جنگ
در حلقه پيچيدم
بر نيزه خنديدم
در لحظه ي معراج
يك بار تو را ديدم
در حلقه ي شمشير
در حلقه اعدام
خوندم عزيز عشق
تو رو فقط با نام
خوب شد رسيدي تو
در خواب ِ اين باور
وقتي كه جان مي دم
در لحظه ي آخر
وقتي تو آمدي
از سرزمين دور
از قله ي غرور
با مستي ُ سرور
۸۵/۱۲/۶ جلالي پايان
لبخند پنهاني
لبخند پنهاني
بيا از زخم چينين
گريه هاي من لبخندي بچين
كه تمام گريه هاي من لبخندي است پنهاني
۸۷/۱/۲۱ جلالي پايان
حقيقت است_ظهر مرداد_مرا از اينجا مي بري_رويا ي ناز_مسافر_چه مي پرسي
به فدریکو گارسیا لورکای بزرگ
حقيقت است
آه ، چه سخته ، خواستن تو
اونجوري كه من مي خواستم
خيلي سخته ، داشتن تو
اونجوري كه من مي خواستم
خيلي سخته ، خيلي سخته
باورم كن ، باورم كن
خيلي سخته تو خيالت
تو باهاش حرف بزني
اما تا وقتي مي بيني
نداري حرف كفتني
خيلي سخته تو چشاش
نتوني كه ديگه زل زد
اوني كه عشق تو دزديد
زخمي به قلبت نشون كرد
خيلي سخته جاي نفرت
جاي كينه
بكاري فقط تو سينه
لين يه حس ُ تا هميشه
رو غبار سرد شيشه
كني فرياد ، بنويسي
دوس داري اونو هميشه
خيلي سخته كه بريزي
پشت به اون قطره ي اشكي
اما زير لب بخندي
نكنه يه وقت كه شكي
دوست داري اونو هنوزم
خيلي سخته ، تكيه دادن
سر بروي كنج ِ ديوار
تن اون ديوار ، كه يكبار
رو سرت شده كه آوار
خيلي سخته ، خيلي سخته
باورم كن ، باورم كن
خيلي سخته كه ببيني
يار تو با يكي ديگه
بشكني تو خلوت خود
زير لب آروم بگي باز
گل من باغچه ي نو مبارك
گل من باغچه ي نو مبارك
حقيقت است : آه چه سخت اشت خواستنت آن گونه كه من مي خواهمت . فدريكو گارسيا لوركا
تمام ترانه من تفسير اين دو خط بود غزل بانوي ترانه هام
6/6/86 جلالي پايان
به شاملوي بزرگ
ظهر مرداد
شب گل بوسه ها پژمرد
سپيده بي تبسم مرد
وقتي دساي ِ خورشيد ُ
شبي تا آينه مي برد
قرار واپسين ديدار
تو ظهر تيره ي مرداد
دوباره دشنه مي زد شب
به بغض كهنه ي فرياد
تو داغ بوسه ي ِ دستات
تنم از رعشه مي لرزيد
توي تاريكي ي فردا
از اين بي سايه مي ترسيد
چراغ روشنائي ها
شكست از وحشت آيدا
كدوم بي مايه دست مي برد
تاريخ ُ تو شب رويا
از رو لب سپيده
تبسم ُ كي دزديد
تو هرج و مرج رويا
كي بود صدامو نشنيد
كي سنگ زده به فانوس
كي رنگ پاشيد به رويا
كي بند زده به آتيش
كي سد زده رو دريا
مرثيه ي ا ُمرداد
مرثيه هاي فرياد
مرثيه غزل بود
اين همه حجم فرياد
يغماي عزيز چه زيبا نوشت مرداد را چگونه تاب آوريم ، مرداد درد ، مرداد سرد ، مرداد سكوت ، مرداد حماقت ، مرداد بي پناه ، مرداد لال و بغض ، مرداد بيداد ، بي فرياد ، مرداد بي بامداد را چگونه تاب آوريم
8/9/84 جلالي پايان
مرا از اينجا مي بري
اينجا به من تو مي رسي
آنور بن بست خيال
مرا با خود تو مي بري
به مرز خوشبخت وصال
مرا با خود تو مي بري
به خواب خوب كودكي
به بازي يه قل دو قل
به خونه ي عروسكي
مرا از اينجا مي بري
از حجم سرد اين قفس
تا كه به هم تكيه كنيم
براي هم باشيم و بس
15/1/87 جلالي پايان
رويا ي ناز
اي تو تكرار همه ثانيه ها
ماندني تر از همه آئينه ها
با تو معنا مي شود تكرار من
اي تو تكرار من ُ تكرار ما
نازنيني كس نديده اين چنين
هر نفس با تو شوم شور آفرين
نقشي از روياي دل ناز مني
خود شروع كن كه سر آغاز مني
در حريم خلوت رنگين من
با همه عشق بال پرواز مني
نازنيني كس نديده اين چنين
هر نفس با تو شوم شور آفرين
طوطي من از قفس پر وا نكن
راهي ، ردي در قفس پيدا نكن
روياي ناب مرا فنا نكن
من به معناي تو ميرسم چنين
نازنيني كس نديده اين چنين
هر نفس با تو شوم شور آفرين
با عبورت چشمم ُ بي خواب نكن
اشك من را راهي مهتاب نكن
قلب بيمار مرا بي تاب نكن
در تن جاري اين شعر آفرين
نازنيني كس نديده اين چنين
هر نفس با تو شوم شور آفرين
ديده ام در ديده ام تر مي شود
از ته اين خواب تلخ
دل چه آسان مي شود پرپر چنين
از سكوت صبر تلخ
19/3/86 جلالي پايان
مسافر
مسافر آي مسافر
اي شب زده ، اي عابر
جاده رو مي شناسي
مثل مرغ مهاجر
منم مثل تو خسته ام
از اين غروب پاييز
از اين طلوع تلخ ِ
رو به شب ِ غم انگيز
تو آخرين ناجي ي ِ
زخم گل شقايق
زمين نخور بلند شو
اي تك سوار عاشق
منو هجوم گريه
تو و ُ شباي ِ پرواز
منو يه روياي پوچ
تو وُ هواي آواز
من قصه نخونده
اسير دست جاده
يه خاطر فراموش
تو اما راه آغاز
7/10/83 جلالي پايان
چه مي پرسي
چه مي پرسي از اين خاموش
از اين لب تشنه ي بي هوش
از اين تن مرده ي بي سر
بگو جلاد غول پيكر
چه مي پرسي از اين رويا
ز ِ ذهن ِ كور ِ نابينا
چه مي پرسي از اين پرپر
بگو جلاد ِ غول پيكر
چه مي پرسي از اين لب ها
وقتي پاك ِ سوال ِ شب
چه مي پرسي از اين بيمار
وقتي خواب ِ تو مرگ تب
چه مي پرسي از اين پرپر
از اين تن مرده ي بي سر
بگو جلاد غول پيكر
از من چه مي پرسي جلاد وقتي صورت را پاك مي كني
4/2/86 جلالي پايان
فرزندان افتخار
فرزندان افتخار
از اين هجوم شب شكن
از پرسه هاي نيمه شب
از اين حضور ِ مرد و زن
از اين صداي ِ بي نقاب
تو عمق ِ سرد سينه ام
از مشتاي گره شده
وقتي مي گم كه با توام
با مشتاي گره شده
قدرتمو نشون ميدم
به خاك خشك پدرم
از رگ تيره ام خون ميدم
شهر رو به آتيش مي كشم
با بطري آتيش به دست
يكسره فرياد ميزنم
تا حنجره تو نفس هست
فرياد مو نمي خورم
داد مي زنم تو اين قفس
اگه كنارم نباشه
جزءهرم خاموش نفس
سربازاي سياهت ُ
با دستامون دار مي كشم
جعبه مداد رنگي رو
بروي آوار مي كشم
گريه و شيون يه زن
كودك آواره ز جنگ
از ياد من نمره اين
پرتاب شيشه ، بغض ِ سنگ
سطح پياده رو پر از
جنازه هاي نيمه جون
تانك ِ تو آتيش مي زنم
با كمر بسته به مين
همدوش و هم ركاب تو
مي جنگمو جنگ مي كنم
خرابي هاي شهرمو
با جعبه هام رنگ ميكنم
تا وقتي خون به رگ دارم
هنوز ادامه مي دهم
به لب بغض هر كودك
همين ترانه مي دهم
اين آزادي براي تو
كه خون من نشست به پاش
درخت خشك اين زمين
سبز مي شه از رنگ صداش
اينجا فقط اجازه نيست
سكوت بي وقفه ي ما
خودم سكوت و مي شكنم
اگه منم سكوت ِ ما
12/10/87 جلالي پايان


