بي تو
دفتر: حافظه ي كودكي
بي تو
بي توهم ديدم عزيزم
زندگي رو ميشه سر كرد
تك و تنها توي اين راه
بي تو هم ميشه سفر كرد
بي تو ديدم ميشه حتي
اين شبو تنها سحر كرد
نذار كم كم بشه باور
بي توهم كه ميشه سر كرد
اما حسي تو وجودم
تو رو باز واسم خبر كرد
چشم من باريد و باريد
چشم شب رو بي تو تر كرد
بي تو گفتم ميرسم من
نباشي به آخر خط
مي بينم ادامه داره
هنوز اين فكرغلط
24/7/87 پايان
"آزادی"
وقتي حقيقت آزادي ندارد! آزادي حقيقت ندارد؟ ژاك پره
"آزادی"
وقتي گفتن حقيقت خود جرمه
آزادي معنا نداره
لب اون كه دوخته باشه
حرفي از دنيا نداره
توي دفتراي مشق ام
روي تخته ، روي ديوار!
رو ي میز و پنجره ها
مي نويسم اينو صدبار!
زنده باد آزادي اما
اگه حتي نشه برپا
براي من و تو اينجا
توي قصه يا كتابا
يا كه هر جا
روي برف و باد و بارون
گوشه ي دلگير زندون
مي نويسم اينو با خون
واسه اون كه مي كنه جون
تو فقط كه اينو بدون
تا حقيقت نشه آزاد
آزادي نميشه بر پا
اين نداره كه حقيقت
زنده باد آزادي ما
روي سنگ و خون و کاغذ
روي جنگل ِ خاکستر
حرف ما حرف من و تو
همه حرفا اينه آخر
روي تخت ِ شاه خوبان
رو سلاح ِ جنگجويان
حرف آدم ! جن وحيوان
زنده باد آزادي اي جان
22/7/87 پايان
گذر زمان
گذر زمان
نشسته كنج ِ تنهايي
غروب ِ داغ ِ پاييزه
هجوم ِ وحشي ي ِ يادها
دل انگيزه ، غم انگيزه
به دور ازهايو هوي ِ شهر
نشسته كنج ِ تنهايي
به لب نيشخندي از رويا
به عمر ِ مونده تو راهي
چه خوب با ضربه مي كوبد
كه پتك عقربه بر سر
چه زود دير مي شود گاهي
گذشت عمرُ ، زمان آخر
جم و تفريق عمرم را
چه زيبا مي كند بر پا
به گوشم مي كند بانگي
نمانده فرصتي بر جا
ولي ما همچنان اينيم
كه خود را آينه مي بيني
ولي افسوس دگر دير است
مرا آلوده مي چيني
چه دورم ميكند از من
ز دوست و آشنا دشمن
به هر تاك اش كه نزديكم
به مرگ ِ باور ِ خويشتن
گذر از حال و روز من
عبور كن از غم ديروز
به لبخندي تو راضي باش
اگر عمر است همين امروز
13/8/87 پايان
نگاه کن _ چراغ
نگاه کن
نگاه کن نازنین ما را نگاه کن
بیا غم را از این سینه رها کن
به پای هرنگاهت میدهم جان ، جان شیرین
تو هم درد مرا از من جدا کن
هنوز می خوانمو می خواهمت عشق
تو هم نام مرا یک دم صدا کن
غريبه قانعم ، من به نگاهي
نگاهت را به جزء من تو جدا کن
يه فكر تازه كن در سر فرصت
تو فکر اخر اين ماجرا کن
مي سوزم پاي تو بيهوده با من
نمي سوزي چرا اين را وفا كن
دليلي را نمي بينم ز رفتن
مرا در اتش حسرت فنا کن
تو قول دادي بيايي باز دوباره
به صد قول نه که يك قولت وفا کن
22/6/87 پایان
چراغ
اگه دستامو نگيري
همه عمر بيراهه ميرم
اگه تو اين شب خسته
تو نباشي من ميميرم
تو چراغ اين شب كور
تو يه همسفر تو اين راه
تو يه بيدار تو يه هوشيار
تو اسارت گل و ماه
تو سكوت سرد اين ماه
7/8/87 پايان
آواي ِ سكوتم
آواي ِ سكوتم
درهياهوي ِ پريشان
گم شد آواي ِ سكوتم
من به خط ِ صفر رسيدم
من در اوج یه سقوطم
نه به افسانه رسيدم
نه ، به ِ اوج ِ قصه هامون
نه به منزلگه ليلي
نه خود ِ شاه پريون
اي سكوت مادر فرياد
بغضم از تو شده آواز
سازم از تو جان گرفته
جانم از تو شده دلباز
برگ و بارم پراز ياد
مي شكفت در باور باد
نعره كن بغض خوش آهنگ
اي سكوت مادر فرياد
توي زلف شب اندوه
گم شدم در اين هياهو
تو بگو چراغ ِ جادو
مادرم فرياد ِ من كو
زندگيم لبريز ِ فرياد
كاش سكوتم با خودم بود
كه بگيرد دست ِ من را
كاش سكوتم با خودم بود
13/8/87 جلالي پايان
آدمک
آدمک
آخر دنيا كه ميگن اينجاس آدمك
مرگ ما نزديكتر از ماس آدمك
اون خدايي كه ميگن خيلي بزرگه تو ببين
مثل من مثل تو تنهاس آدمك
اينو نخند كه آدمك اينا همش حقيقته
فقط بدون تو اين زمون خواستن چقدرغنيمته
عاشق نشو كه عاشقي
آغاز بغض و گريه هاس
دل كه با جاده بسپاري
ختم تمام خنده هاس
فردا يه امروز ديگه اس
دل رو به فرداها نزن
رها شو ازغفلت خواب
بيخودي به رويا نزن
نغمه ي آغاز و نخون
آخر دنياس آدمك
هر كي به فكر خودشه
هر كي يه تنهاس آدمك
3/8/87 پايان
مرمّــــت
مرمّــــت
اون نگاه ِ پر ِ جذبه
مي بره غـم نگا مو
مي بره غم فراق ُ
قرق سرد شبامو
مي زنه به موج دريا
تن فرسوده ي غمگين
مي ريزه به كام تشنه
قطره اي از ابر سهمگين
کـوچـه با چشم روشنت
بازم چـراغوني ِ ميشه
یا س سفيد عروسي
تو دامنت ِ جاری ِ ميشه
تو از وَرای ِ ستاره
طلوع خواهـی کرد
مَـرمـّت ِ دل ِ من را
شـروع خواهی کرد
بيا که ليلــــــی ِ افســــــانه ام
تو باشی و بس
رفيق ِ مسجـــــــد و ميخانه ام
تــو باشی و بس ...
31/4/87 پایان
سکوت کن
سکوت کن
سکوت کن! نه سكوت كن!
نذارغوغا بشه شب
نذار ديو قصه ها
بياد از اونور شب
نه واسه خاطر من
نه واسه زخم قديم
تو سكوت كن واسه ي
دست سرد اون يتيم
تو براي عشق ُ ايمان
تو براي بغض ويران
تو سكوت كن واسه ي
صلح و آشتي در جهان
من به من معترضم
به همين ذهن سياه
به ته بسته ي فكر
نه به تاریکي ماه
من به ما معترضم
نه به این مهرسکوت
شوق آغاز مرا
و منی چون من را ز خودم دزدیدند
به کجا بر گردم ؟
حق برگشتن را زتنم دزدیدند
4/2/86 پايان
ناشناس
به الهه
ناشناس
نه تو رو مي بينم و
نه صداتو مي شنوم
نيستي ببيني تو خودم
ذره به ذره مي شكنم
چه بي صدا مي شكنم
صداي تو در نمي ياد
دل خوش اين رسيدنم
اين خوشي هم سر نمي ياد
تو دوری نازنين ببين
ازهمه لحظه های من
غریبی مثل رهگذر
با همه قصه های من
نمی شناسی هجوم خستگی مو
نمی شناسم تب دلواپسی تو
ناشناسی واسه من
ناشناسم واسه تو
ناشناسیم واسه هم
ناشناسیم من و تو
اینه حس من و تو
قصه ي سرد من و تو
کنار بی قراریم جا نداری
کنار بی قراریت جا ندارم
تو هم مثل منی یا نه ......
منی که بیقرار بیقرارم
13/6/87 پایان
شب نكن
شب نكن
شب نكن خورشيد گرم
من يكي مسافرم
ميون راه
ته نرو غروب سرخ ِ
رنگ عشق
نذار چشمام خيره شه
به سوي ماه
درنيا ستاره ي مسير دور
شب نكن تو سر ِ رام راه ِ عبور
من هنوز كه اول رسيدنم
صبر كن اي تو خورشيد ِ هميشه نور
22/7/87 پايان
پدر
به همه پدران جهان
پدر
در هر برحه از زمان
پدر فرياد خاموش است
پدر تكرار رنج تاريخ است
پدر تكيه گاه بي پناهي است
و سرشار از اندوه ويرانيست
پدر موهاي سپيديادگار ايام است
پدر دست هاي پينه بسته ي روزگار است
پدر اينه ي تمام نماي فرداي ماست
پدر درد تاريخ است و تكرار
پدر تكه ناني است بر سر سفره
يا استكاني چاي
يا لباسي به تن ، كفشي به پا و .......
كه من و تو راحت تصور ميكنيم بدست آوردنش را
اما او ميداند چه مي كشد
تنها او ميداند چي مي كشد كه سرماه شرمنده زن و فرزند نباشد
تنها اوست كه مي فهمد ؟ نه من و تو نه كس ديگر
كسي از جنس خودش آغشته با جان درد
پدر آسايش من و تست و درد خويش ....... ؟
چرا بايد اينگونه باشد
براستي چرا ؟
نگاه پدر مضطرب تر از هركس به فرداي من و تست حتي از من وتو كه به فكر خويش هم نيستيم .....
مضطرب به قسط هاي مانده
بدهكاري هاي اينده
اجاره خانه ، خرج لباس و شام و صبحانه هاي ناتمام هر روزه .؟
خرج واحد هاي افتاده
هزينه هاي ازدواج ........
پدر تكرار رنج است
پدر درد است خود درد به معناي واقعي كلام
ما نمك نشناسيم
ما غرورمان را پاسداري مي كنيم
و كب كبه ي خالي مي كنيم كه هيچ از ما بر نمي آيد
ادعاهايمان مثل دماغ فيل دراز است
و به آسمان هفتم هم مي رسد
پدر جان است ........... جان ِ جان ِ جان
در اين آشفته بازار زندگي ؟
اين را با من فرياد بزن
اگرچه لبهايمان از غرور پوچ بسته است
با لب بسته فرياد بزن
فرياد .......
29/11/84 پايان

