بي نهايت _اگر مرا باور كني_دفترتنهايي
بي نهايت
تا بي نهايت
در تمام ناتمام تو پنهان مي شوم
و درابديت از سر آغاز تو پيدا مي شوم
اينگونه به آنچه كه مي خوام مي رسم
به بيداري بيشه در دور دست
به خواب راحت يك عكس در قاب چوبي
به نرمي پروانه اي خوابيده به برگ گل
به سپيدي برف در زمستان تهي
به زردي پاييز در تنگستان هيچ
مي رسم از تو به آنچه كه تو مي خواهي
به ابتداي اين شروع نا به هنگام
به ساحلي دور از اقيانوس خالي
به انزواي يك شب تاريك
به اشكاي بي زوال يك لبخند
به غروب تهي از بوسه
21/9/87 پايان
اگر مرا باور كني
اگر مرا باور كني
مي شود از گذشته گذشت
و پلي به سمت بازوانت كشيد
و پروازي تا ابديت كرد
12/1/88 پايان
دفترتنهايي
دربهار نگراني
طعم گيلاس خوشبو را
از دفترتنهايي پاييز بپرس
اكنون كه ديگر دنيا به آخر خود نزديك است
يك آغوش براي هم صدايي باز كن
كه فرداي ما تنهاييست
8/6/87 پايان
ديدار يك سويه_گریز _لبخند بزن
ديدار يك سويه
در اين ديدار يك سويه
كه خود را هم تو ميبينم
به خواب ِ خوش خيالي ها
كنار ِ تو چه مي شينم
در اين ديدار ، بر اين ديوار
كه جزء رنگ سياهي نيست
ببين من را تمام عشق
كه خواستن ، هيچ گناهي نيست
در اين مرداب تنهايي
كه پرپر مي زنه رويا
چراغ خسته ي شعرم
نمي تابه در اين سودا
من و شعر و سكوت شب
تو هم درگير اين واژه
تو ُ دوري ز پيش ِ من
از اين دنيا ، از اين رويا
كدامين درد ، كدامين آه
زبان ماس بگو با من
بگو با من كه بنويسم
از اين رويا ، ازاين دنيا
كنار من خيال تست كه بر پا
كنار تو چه تنهايي است تماشا
كنار ما ، من و تو ، كه هر دو
همين رويا كه ميشيند چه زيبا
29/1/86 پايان
گریز
اببین مرا تمام من
از تو مرا گریزی نیست
نگو که عاشق نباشم
به جزء تو که عزیزی نیست
از تو مرا گریزی نیست
به جزء تو که عزیزی نیست
از تو مرا گريزي نيست
كه من غرق تمنايم
كه در بي تابي ي ِ بغضي
اسير ِ خواب ُ رويايم
تو از پيش نگاه من
نكن عزم سفر بي من
نگيرد آه من يك وقت
كه از عمق ِ نگاه من
ز تو هر لحظه مي خوانم
مرا از تو گريزي نيست
به آهي زير لب گويم
به جزء تو كه عزيزي نيست
نكن عزم سفر بي من
كه من بي تو ، كه ميميرم
كه با خالي اون دستات
بوي تنهائي ميگيرم
2/12/84 پایان
لبخند بزن
لبخند بزن به سادگي
تا گم شه اين دلواپسي
تا بشكفه به هرم تو
از يخ شب هم بستگي
لبخند بزن به سادگي
بروي مات زندگي
كه بشكفد با لب تو
يخ تمام زندگي
ساده شو مثل ِ اين نفس
پر بكش از عمق ِ قفس
رها شو از حصار تن
حتي به قيمت نفس
لبخند بزن به سادگي
برو به خواب كودكي
ديوونگي ي رو سر بكن
تو دنياي عروسكي
8/1/86 پايان
خشم
تو كه خشمت پر از مرگ
عشقت اما زندگي بود
چرا از من تو گذشتي
تو كه عشقت زندگي بود
تو كه تابنده تريني
توي ياس اين ستاره
اميد يه آسموني
از دوباره تا دوباره
برق عشق يه ستاره
تو حرارت يه قلبي
تو جرقه ي يه بوسه
عطش سوز ُ لبي
تو كه خشمت پر از مرگ
عشقت اما زندگي بود
19/6/86 پايان


