تبليغاتX
هم گریه

کلید _ بهترین باش

 

کلید

 

از این خواب پریشانی بلند شو

از این فکر به هم پیچیده درخواب

از این رویای خاموش پر از شک

از این بغض پر از اندوه مهتاب

 

کلید این طلسم در دست تو هست

بجوی آینه ای در ظلمت پست

 

به فکر سر پناهی باش در آوار

به فکر تیشه ای در کوچه ی یار

به فکر آخرین شعر حماسی

که فرهاد بوسه زد بر دست دلدار

به فكر خستگي ي ِ  پير ِ كهنه

به فكر عاشقي مانده سر كار

 

28/2/87        پايان

 

 

 

بهترین باش

 

اگه مرهمی به زخمام

اگه  زهری واسه دردام

اگه راهی واسه رفتن

اگه بغضی واسه مردن

بهترین بهترین باش

بهترین بدترین  باش

با من خسته نشین باش

هر چی هستی همین باش

 

 

اگه  آهی همه حسرت

اگه بغضی همه عادت

اگه تیری واسه قلبم

اگه آهی واسه دردم

اگه بغضی واسه  حرفام

اگه دیدی با تو سردم

 بهترین بهترین باش

بهترین بدترین  باش

با من خسته نشین باش

هر چی هستی همین باش

 

 

 اگه داری توی سینه ات

دلی پر ،  پراز گلایه

اگه زیر ِ هرم ِ جاده

واسه من شدی  یه سایه

اگه قفلی شده بر دل

سر راهم اگه مشکل

بهترین بهترین باش

بهترین بدترین  باش

با من خسته نشین باش

هر چی هستی همین باش

 

اگه از من شدی خسته

یا که از حرفام شکسته

اگه روبرو شدی تو

یه روز با درایه  بسته

اگه دشمنی برا من

بهترین بدترین  باش

بهترین بهترین باش

تو با من که این چنین باش

 

اگه شب گردیو هم درد

اگه خاموش و لبی سرد

اگه بغضی پر اندوه

اگه آهی همه از درد

تو تنها پیش من برگرد

 

واسه من تو بهترین باش

بهترین بدترین باش

هر چه هستی یا که هستی

سر رام یه هم نشین باش

واسه ی نبرد آخر

با من خسته نشین باش

سر رام با خنجر از پشت

تو همیشه در کمین باش

 

 

اگه با من نارفیقی

یا تو خواب تنها شفیقی

بهترین بهترین باش

بهترین بدترین  باش

با من خسته نشین باش

هر چی هستی همین باش

 

اگه سوژه ی ترانه

یا که فصلی عاشقانه

برای دل خستگی هام

 

21/4/84         پایان

 

!! نوشته شده توسط جلالي | 23:3 | شنبه 1388/04/27

اگر _ زندگی

 

اگر

 

اگر موجی به دریا مرد

اگر شبی به فردا مرد

اگر بغضی فرو کش کرد

اگر مردی که تنها مرد

 

ببین ما را ببین ما را

همان بغض و همان دردیم

همان تنهای شبگردیم

 

8/2/87              پایان

 

 

 

 

زندگی

 

نگاه کن به زندگی مون

از بیرون همه رو کشته

به خود که می رسی هم

از درون تو رم که کشته

 

نگاه کن به زندگی مون

همه جا که هرج و مرج

جایی نیست ساکت آروم

ریخت و پاش همه خرج

 

نگاه کن به زندگی مون

تو ببین چه جور واجوره

کارمون فرقی نداره

همش از اجبار رو زوره

 

نگاه کن به زندگی مون

که چه ماشینی و سرده

پر بغض و پر حسرت

هر طرف ناله و درده

یه روز خوش نمی بینی

 

زندگی از بیرون دیگران را کشته و از درون ما را

 

17/6/87              پایان

 

!! نوشته شده توسط جلالي | 21:2 | دوشنبه 1388/04/22

دلم گریه می خواد_ بی تو

 

دلم گریه می خواد

 

امشب می خوام گریه کنم

دلم کمی گریه می خواد

بغضمو بشکنم شاید

تو این هوا بارون بیاد

 

می خوام تو این گرفتگی

از خودمم شکوه کنم

به کنج غم سر بذارم

دلم می خواد گریه کنم

 

به درد بی درمون من

فقط توئی که گوش میدی

ببار ای آسمون  ببار

دلم می خواد گریه کنم

 

می خوام بگم تو با منی

نزدیک و دوست نه دشمنی

مثل هوس تو این قفس

هر لحظه من رو میشکنی

 

امشب هوا دلواپسه

انگار اونم یه بی کسه

کسی رو جز من نداره

با من می خواد گریه کنه

 

سنگ صبور من توئی

تو لحظه های درد و غم

از عطش دردم فقط

تو بودی که می کردی کم

 

امشب می خوام گریه کنم

از خودمم شکوه کنم

ببار ای آسمون  ببار

دلم می خواد گریه کنم

 

8/4/87               پایان

 

 

 

بی تو

 

گوشه ي دنج اتاقم

بي تو تنهام توي رويا

توي فكر دور فردا

چه خيالي كرده بر پا

 

بی تو هرگز که نمی خوام

اولین طلوع فردا

نمی خوام حتی که باشم

بی تو اینجا توی دنیا

 

تا تو بودی با ما بودش

این زمونه ی خوش آهنگ

حالا هیچ شوقی نداره

پر بغض دل دل تنگ

 

اگه دنیا همه اینه

پس همون بهتر بمیره

تا که مرگ گل سرخ

توی باد پرپر نگیره

 

اگه دنیا همه اینه

چی کسی شادی می بینه

چه کسی رو بال رویا

خاک آبادی می چینه

 

اگه دنیا همه اینه

چه کسی خوشبخت ترینه

کیه که با هر شروعی

خوشه سفر می چینه

 

بمبره روزگار با خاطراتش

همه خوب ُ بد هر انتظارتش

نميشه خوش بودش تا وقت ديگر

همه مونديم در اين كار زارش

 

8/4/87                پايان

 

!! نوشته شده توسط جلالي | 17:19 | شنبه 1388/04/13

فکر می کنم _ با تو گذشت

 

فکر می کنم

 

یه وقتایی فکر می کنم یه خوابه

زندگی ائی که سرتاسر عذابه

پا میشم از این رختخواب کهنه

میرم قدم بر می دارم تا مهتاب

 

یه خوابی که پر می کشم تو رویا

یه رویا که پا میذارم رو دریا

گم میشم از شهرای دود آهن

با اسب بالدار می رسم رو ابرا

 

خواب ميبينم كه همه چيز قشنگه

هيچكي دروغ نمي گه وُ  يه رنگه

آدما با بوسه به هم مي شكفن

دل واسه ي  ديدن تو دل تنگه

 

تا چشمامو وا می کنم میبینم

هرچی که بود دل خوشی یه خوابه

یه خوابی که ته می کشه تو رویا

یه رویا که تو انتهاش سرابه

 

با این وجود دلم میخواد بخوابم

پا نشم از این رختخواب کهنه

پر بکشم از این طلسم خاکی 

برم فقط از دنیای ویرونه

 

تا چشمامو وا ميكنم مي بينم

خواب نبودم حقيقت محاله

نمي شه از زندگي مون جدا شد

هر چي ديدم يه گوشه از خياله

 

خيلي ديگه دلم مي خواست بخوابم

بخوابمو بيدار نشم دوباره

راحت شم از زندگي فلاكت

تو خواب برم تا خورشيد و ستاره

 

26/2/88        پايان

 

 

 

 

 

با تو گذشت

 

عهدي كه بستي باهام ديگه شكست

گفت با من ، هر چه كه بود ، ديگه گذشت

گريه هامو نمي ديد وقتي چشام ابري مي شد

گفته بودم كه نرو ، باز كه مي گي چه زود گذشت

بهترين شبهاي عمر اون شبي بود كه با تو بود

هر شبي كه بي تو بود آخ كه چه بيهوده گذشت

جاي زخم خاطرات ، چه تازه موند رو دل من

روزي كه كوزه به دست ، از لب رودخونه گذشت

جزء غم كهنه نموند توي اين برج ِ كبود

اين بهار ُ اين سرود هر چي بود با تو گذشت

 

29/1/88         پايان

 

!! نوشته شده توسط جلالي | 11:50 | جمعه 1388/04/05

غروب _ منو درياب بانو

 

غروب  

 

پیکر غمگین عصر

یک غروب تلخ و زرد

بی تو بودن تا ابد

لحظه های گنگ سرد

 

ماه پریشان تر ز مهتاب

رنگ خون ِ رنگ آفتاب

هیچ تسلائی نمونده

رنگ پریده از رخ ِ آب

 

درشب خفته شب کور

سقف خورشید شده بی نور

عاشقی در خواب شیرین

خفته در رویای دور

 

می رسد شب از دل نور

شعله می سوزد صبور

وقتی خواب عاشقی

مانده در رویای دور

 

 

درغروب سرد وغمگين

مي رود دست بوس مرگ

در میان آن و این

زیر رگبار تگرگ

 

مي رود دست بوس مرگ

در میان آن و این

درك اين فاجعه نیست

اين غروب سرد و غمگین

 

خفته در بند اسارت

پاکی ی ناب سیاوش

خون منصور دگر ریخت

پشت دیواره ی آتش

 

منم و غروب پاييز

حس و حال غم ديرين

این غروب سرد و غمگین

 

13/8/87              پایان

 

 

 

منو درياب بانو

 

در كمين اندوه ....

منو درياب بانو... بانو

مرا به خانه ام ببر

به رختخواب جادو

 

پر شد از اندوه شب 

زخم من وا كرده لب

من فراموشم شده
گل سرخي كرده تب  


با يكي خاطره تو خواب

قطره قطره منو درياب

منو حس كن تو وجودت

در همین وقت عذاب

 
 حرف نزن چيزي نگو نه

اين خانه جاي سخن نيست
گوش داره ديوار ِ خونه

با تو هر كس مث ِ من نيست


 مرا از اين خانه ببر
 حتی به سرنوشت بد

 به خون دل خوری شب
حتی به خاموشي لب

 
 اشك من خشکیده شد
 به صورت نحیف من
 يورش خانه را ببین

 ای بانوی ظریف ِ من


ببین بی تو چگونه عشق

در خانه می ریزد فرو

دیوار ترک ترک شده

در این زمانه ی دو رو

 

ببین چگونه باغچه ی خونه

پر از هرزه شده

خاک روی طاقچه ها نشست

کهنه چقد پرده شده


……….. بانو مرا درياب

 

20/12/87        پايان

 

 

!! نوشته شده توسط جلالي | 22:20 | دوشنبه 1388/04/01