امروز زندگی کن! _ هیچ
امروز زندگی کن!
وقتي آروم تو وجودت
مي رسي به حس مردن
پيش چشمات مياد انگار
لحظه هاي سرد ِ بودن
اگه بيهوده بشيني
كنج ديوار شكسته
چيزي از دنيا نخواهي
از همين روياي بسته
اگه تسليم بشي رو من
نري به جنگ تن به تن
تو وجودت مي كني حس
يه حسي شبيه مردن
اگه تن بدي به تكرار
به حريم سرد ِ آوار
اگه تو خودت نجنبي
ميميري به زير آوار
اگه تغير ندي در خود
بشه روز مرگي يه عادت
دور كني قلبتو از عشق
از عشق و شور و حرارت
امروز ُ زندگي كن
چه كار داري به فردا
شايد ديگه نبيني
فردا رسيده از راه
25/4/88 پايان
هیچ
جزء وحشت سکوت
جزء آرزوی مرگ
دیگر نمونده هیچ
در تیغه ی تگرگ
خشم است و انتقام
در سایه ی نگام
جزء جان خسته تن
چیزی نموند برام
تصوير خستگي
بي تو به دل نشست
بي تو ببين مرا
اين زندگي شكست
تنها شدم تنها شدم
از زندگي رها شدم
با مرگ رفيق زندگي
در آيينه پيدا شدم
رويا شدم رويا شدم
همرنگ اين دنيا شدم
تعبير خواب بچگي
درآينه ي فردا شدم
من از پي ي اين زندگي
حتي گريختم از خودم
آب پاكي رو رو دستام
از پي ي زندگي ريختم
27/4/88 پايان


