يادگاري _ ساحل تنهايي _ سياه افسون
يادگاري
مث عكس يادگاري
با مني تو قاب چوبي
كنارم هستي افسوس
حيف كه بي صدا تريني
كنارم هستي اما
عشق تو برام دريغ ِ
اما دوست دارم بدوني
واسه من باز بهتريني
داشتن ات اگر چه سخته
خواستن ات اما چه ساده اس
كاشكي زندگي همين بود
واسه هر كس كه پياده اس
3/7/87 پايان
ساحل تنهايي
با نگراني ......
و هراسان
با دلهره و اضطراب ....!
قدم زنان
بروي ِ ماسه هاي ِ داغ ِ ساحل تنهايي
به دنبال ِ آخرين رد پاي ِ تو گشتم
ولي .....
ردپايي جزء رد پاي خودم و خورشيد نبود
رد پايي نبودهر چه گشتم
ساحل تنهايي حرفي برايم نداشت ....!
تنها موج بود كه بي صدا بر قامت سكوت من مي كوبيد .......
21/7/85 پايان
سياه افسون
چشم تو سياه افسون
با فريب راهمو بسته
جزء نگات پناه من نيست
واسه اين نگاه خسته
تو غروب خلوت و كور
عالمي دارم به يا دت
آينه دار ِ اشك من باش
برسم تا به كنارت
پيش افسوني ي چشمات
دل من رنگي نداره
باز دارم ساده مي بازم
به برق ِ چشات ستاره
از غروب دل تنگ ترم من
از سايه بي رنگ ترم من
چه زيباس چشم ِ سیاهت
از چشات سیاه ترم من
1/8/87 پايان
سرگذشت
بسه اين ملال ِ آوار
بحث هيچ و پوچ و تكرار
سرگذشت هاي گذشته
بسه اين تلخي ي بيسار
اعتراف اين چه سخته
يار من دشمن من بود
اون كه فكر مي كردم عمري
كه فقط پاره ي تن بود
درد تب ناك و تب الود
اعتراف تلخ آوار
پس ديوار حماسه
مردي بردار
مردي كه از سنگ خاره
گل تراشيد
پتك ميزد به شيشه ي شب
دل تراشيد
6/10/86 پايان
شمايان
با شمايم اي شمايان
اي به منظر ها تماشا
اي همه بيگانه با هم
با منو اندوه رويا
با شمايم اي شمايان
اي به شكل كج كلايان
تار پودي عنكبوتي
سخت مث بند پايان
با شمايم اي همه درد
اي همه خنده به اين زخم
اي همه نيزه به اين شعر
6/10/86 پايان


