هم گریه
ترانه : آرشیوی خاطره ها
سماجت
سماجت
عشق سرخ ات مث زهري
در بلور قلب من مي جوشد
آه چه بيهوده در اين رويا ها
قلب من ! در انتظار مي كوشد
ناز رقص ات راحت
بر دلم خنجر زد
من سماجت كردم
اين كا رو بدتر كرد
تو نفميدي نه ! من به تو چي گفتم
تو فقط گفتي ...نه من بيهوده گفتم
اين نياز ِ من بود كه نذاري تنهام
نامه ام خاك خورده اما من در رويام
به عشقي كه دارم
خون من مي خندد
از گلو مي ريزد
مث شمع مي بندد
به عشق بيهوده من سماجت كردم
تو نمي فميدي من لجاجت كردم
اين خداي عشق بود
كه سماجت ميكرد
در سحرگاه درد
در شبي مي ميرد
با دهان خونين
از لب بي پاسخ
عشق سرخ اش
بوسه اي مي گيرد
9/7/87 پايان
!! نوشته شده توسط جلالي
| 16:53 | سه شنبه 1387/09/19
•


