تبليغاتX
هم گریه - بارون _ رهام نكن _ سايه _ اگه مي شد

بارون _ رهام نكن _ سايه _ اگه مي شد

 

بارون

 

وقتي بارون كه مي باره

تازه مي فهمي كه چتر رُ جا گذاشتي

زير ِ بارون مي ري اما

خودتم خبر نداشتي

 

غرق يك حادثه ي تلخ

گيج يك روياي كهنه

مي ري اما زير بارون

مي ري تنها سوي خونه

 

اون كه همدوش تو بوده

حالا هم شونه ي تو نيست

زير اين گريه ي  بارون

ديگه هم خونه ي تو نيست

 

5/7/87                 پايان

 

 

 

رهام نكن

 

دستامو رها نكن ، نذار تنها برسم  ، به تن خواب

نذار گم شم ،  تو خودم  ، روي ديوار ،  توي قاب

دستامو رها نكن ، با تو هم نفس مي شم

اگه زخمي ، اگه سرد ، كنار زخم  ِ تو ، هم قفس مي شم

 

4/10/86                پايان

 

 

 

سايه

 

من يه سايه ام تك و تنهام

خسته از غربت دنيا

مي گذروم شب و روز و

گوشه ي ِ دنج يه رويا

 

چي بگم حرفي نمونده

تو برام حرفي نذاشتي

با خودت ببر عزيزم

هر چي كه خاطره كاشتي

 

همه ي ترسم از اينه

كه اينو همش مي خونم

تك و تنها با يه سايه

با خودم اينجا بمونم

 

ترس بي تو بودنم نيست

ترس ِ بغض و ترس ِ گريه

ترسم اينه بره خورشيد

بمونم حتي بي سايه

 

ببر هر چي كه دلت خواست

حتي اين سايه سرد ُ

بدون اما كه عزيزم

ميشكني غرور ِ مرد ُ

 

15/11/84                   پايان

 

 

 

اگه مي شد

 

اگه اشكام ! قطره قطره !

واسه ي ِ تو گفتني بود

مي نوشتم چي كشيدم

 

اگه حرفام !  دونه دونه !

واسه ي ِ تو گفتني بود

مي نوشتم چي نديدم

 

چي كشيدم چي نديدم

چي نديدم چي شنيدم

اگه مي شد

اگه مي شد

 

25/4/85              پايان

 

!! نوشته شده توسط جلالي | 9:44 | چهارشنبه 1387/11/16