مرگ در ماه_گریه
مرگ در ماه
نه عشق و نه دگردیدار
نه چشمي منتظر درآن
غروب من غم انگيز است
نمي بارد دگر باران
گم و دور مي شوم در راه
مث ِ خيز پلنگ در ماه
به كوله ام صد غزل عشق
قرار خوابي در شامگاه
عجب آشفته می جویم
که این بن بست خالی را
چرا بیهوده می پویم
که این راه خیالی را
عجب آشفته گیجم من
عجب بیهوده می پویم
ره ِ بن بست خالی را
عجب بیهوده می جویم
16/7/87 پايان
گریه
رو بوم لخت نقاشي
آسمانی میکشم
آفتابی مي كشم
آسمان تنها نباشد
رو بوم لخت نقاشي
زمینی می کشم
انسانی مي كشم
تا زمین تنها نباشد
رو بوم لخت نقاشي
گلای آفتابگردان مي كشم
نقش يك جان مي كشم
تا گلا تنها نباشند
تا كه گل خشك مي شود
گريه ام سر مي رود
من يه دریا مي كشم
ماهي در ان مي كشم
تا دریا تنها نباشد
آسمانم کاغذی
تخت بومم كاغذي
زمینم کاغذی
اما ........ اما
گریه هایم يك حقیقت بود و بس
16/7/87 پايان


