تبليغاتX
هم گریه - غروب _ منو درياب بانو

غروب _ منو درياب بانو

 

غروب  

 

پیکر غمگین عصر

یک غروب تلخ و زرد

بی تو بودن تا ابد

لحظه های گنگ سرد

 

ماه پریشان تر ز مهتاب

رنگ خون ِ رنگ آفتاب

هیچ تسلائی نمونده

رنگ پریده از رخ ِ آب

 

درشب خفته شب کور

سقف خورشید شده بی نور

عاشقی در خواب شیرین

خفته در رویای دور

 

می رسد شب از دل نور

شعله می سوزد صبور

وقتی خواب عاشقی

مانده در رویای دور

 

 

درغروب سرد وغمگين

مي رود دست بوس مرگ

در میان آن و این

زیر رگبار تگرگ

 

مي رود دست بوس مرگ

در میان آن و این

درك اين فاجعه نیست

اين غروب سرد و غمگین

 

خفته در بند اسارت

پاکی ی ناب سیاوش

خون منصور دگر ریخت

پشت دیواره ی آتش

 

منم و غروب پاييز

حس و حال غم ديرين

این غروب سرد و غمگین

 

13/8/87              پایان

 

 

 

منو درياب بانو

 

در كمين اندوه ....

منو درياب بانو... بانو

مرا به خانه ام ببر

به رختخواب جادو

 

پر شد از اندوه شب 

زخم من وا كرده لب

من فراموشم شده
گل سرخي كرده تب  


با يكي خاطره تو خواب

قطره قطره منو درياب

منو حس كن تو وجودت

در همین وقت عذاب

 
 حرف نزن چيزي نگو نه

اين خانه جاي سخن نيست
گوش داره ديوار ِ خونه

با تو هر كس مث ِ من نيست


 مرا از اين خانه ببر
 حتی به سرنوشت بد

 به خون دل خوری شب
حتی به خاموشي لب

 
 اشك من خشکیده شد
 به صورت نحیف من
 يورش خانه را ببین

 ای بانوی ظریف ِ من


ببین بی تو چگونه عشق

در خانه می ریزد فرو

دیوار ترک ترک شده

در این زمانه ی دو رو

 

ببین چگونه باغچه ی خونه

پر از هرزه شده

خاک روی طاقچه ها نشست

کهنه چقد پرده شده


……….. بانو مرا درياب

 

20/12/87        پايان

 

 

!! نوشته شده توسط جلالي | 22:20 | دوشنبه 1388/04/01