فکر می کنم _ با تو گذشت
فکر می کنم
یه وقتایی فکر می کنم یه خوابه
زندگی ائی که سرتاسر عذابه
پا میشم از این رختخواب کهنه
میرم قدم بر می دارم تا مهتاب
یه خوابی که پر می کشم تو رویا
یه رویا که پا میذارم رو دریا
گم میشم از شهرای دود آهن
با اسب بالدار می رسم رو ابرا
خواب ميبينم كه همه چيز قشنگه
هيچكي دروغ نمي گه وُ يه رنگه
آدما با بوسه به هم مي شكفن
دل واسه ي ديدن تو دل تنگه
تا چشمامو وا می کنم میبینم
هرچی که بود دل خوشی یه خوابه
یه خوابی که ته می کشه تو رویا
یه رویا که تو انتهاش سرابه
با این وجود دلم میخواد بخوابم
پا نشم از این رختخواب کهنه
پر بکشم از این طلسم خاکی
برم فقط از دنیای ویرونه
تا چشمامو وا ميكنم مي بينم
خواب نبودم حقيقت محاله
نمي شه از زندگي مون جدا شد
هر چي ديدم يه گوشه از خياله
خيلي ديگه دلم مي خواست بخوابم
بخوابمو بيدار نشم دوباره
راحت شم از زندگي فلاكت
تو خواب برم تا خورشيد و ستاره
26/2/88 پايان
با تو گذشت
عهدي كه بستي باهام ديگه شكست
گفت با من ، هر چه كه بود ، ديگه گذشت
گريه هامو نمي ديد وقتي چشام ابري مي شد
گفته بودم كه نرو ، باز كه مي گي چه زود گذشت
بهترين شبهاي عمر اون شبي بود كه با تو بود
هر شبي كه بي تو بود آخ كه چه بيهوده گذشت
جاي زخم خاطرات ، چه تازه موند رو دل من
روزي كه كوزه به دست ، از لب رودخونه گذشت
جزء غم كهنه نموند توي اين برج ِ كبود
اين بهار ُ اين سرود هر چي بود با تو گذشت
29/1/88 پايان


